خرید بک لینک
بعد از این قدر سپهر و ثمن خاک یکیست

آسمان فلک و تودۀ خاشاک یکیست

خاک اگر بستر استاد موذن زاده است

به یقین قدر وی و پهنۀ افلاک یکیست

برچسب: در سوگ استاد,در سوگ استاد لطفی,در سوگ استاد شجریان, نویسنده: زهرا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 14:02

وطن! غنوده به کابوس خواب های پریشان دلم به حال تو خون شد؛ کجاست مرهم و درمان؟ سرای آرش و اسفندیار و رستم و بابک وطن! کنام دلیران و آشیانۀ شیران چگونه گلّۀ گرگان، تو را به نیش کشیدند؟ بگو شکار که شد نخجوان و گنجه و شروان؟ چه دود تیره و تاری به چشمهای ترت شد؟ که نخبگان جوانت همه ز خانه گریزان به مردمان غیورت چه رفته است که این سان برند دخترکانت به عقد شیخ نشینان بگو به قهر خزانت چه کرده دست طبیعت؟ که دشت و جنگل و باغت شده کویر و بیابان به کوی مجرم و مجنون بس است خانۀ ایمان بنا کنید از این پس مریضخانه و زندان بنازم آن کرم و بذل مرز پر گهرت را که می برند و هنوزش پر است کیسه و انبان اگر چه بازرسی ها ز فیش کارگران شد به فیش های مدیران نجوم مانده کماکان بدان که چارۀ این کار در ارادۀ جمعی است بیا که زنده کنیمش دوباره از دل و از جان به جای صحن و سرا و ضریح و گنبد زرّین بنا کنید سرایی برای کوخ نشینان به جای خرج زیارت ز گوشه گوشۀ عالم ببین فلاکت حال غریبخانۀ ایران پس از مرمّت شام و کمک به کشور لبنان بگیر دست بشاگرد و خاش و درگز و کنگان فساد و فقر همینجاست؛ بیخ گوش من و ت

برچسب: شعر سرود وطنم, نویسنده: زهرا میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 14:02

صفحه بندی